استراتژى
مقدمه
هیچ عقل ودرایتى همچون عاقبت اندیشى نیست.1
عاقبت اندیشى پیش از شروع کار، تو را از پشیمانى در امان نگه مىدارد.2
انسان در شروع قرن بیست و یکم در دنیایى قرار گرفته است که کاملاً با دنیاى دیروز متفاوت است. دنیایى که گذشته چراغ راه آینده و ثبات نسبى بر رویدادهاى محیطى حاکم بود. دنیایى که تغییرات ناآشنا و گسسته، استثنا محسوب مىگردید و چالشهاى محیطى تا حدود زیادى شناخته شده بود؛ اما استمرار آهنگ فزاینده تغییر و تحولات در دهههاى اخیر و در حوزههاى گوناگون اجتماعى ،سیاسى، تکنولوژى، اقتصادى و... شرایط را به کلى دگرگون نموده، انسانها را با چالشهاى نوینى روبهرو ساخته است. شرایطى که عدم اطمینان، ویژگى اصلى آن است و پیامدهاى زیر را براى افراددر زندگى به همراه دارد:
1. دشوارى فزاینده در پیش بینى تغییرات؛ به گونهاى که قبل از رخ دادن رویدادها نمىتوان پاسخ مناسبى براى آنها برنامه ریزى نمود.
2. نیاز به سرعت بیشتر براى اجراى پاسخ به مشکلات زندگى .
3. نیاز به انعطافپذیرى و مواجهه به موقع با غافلگیرىهایى که قابل پیش بینىنیست.
روشن است که افراد در این وضعیت به ابزارها و مفاهیم جدیدى نیازمندند؛ ابزارها و مفاهیمى که امکان عکس العمل را براى آنان در برخورد با رویدادهاى ناآشنا و ناگهانى فراهم مىسازد؛ ابزارهایى که به انسان در شناسایى و پیشبینى عوامل موثر بر بقاء و رشد خود کمک کرده، امکان بررسى دامنه وسیعترى از راه حلها را براى او فراهم مىنماید. داشتن یک برنامه ریزى استراتژیک در زندگى ،توانایى فرد را براى تطبیق با یک محیط پویا تضمین مىنماید .
امام على علیهالسلام در این باره مىفرماید: «چشم دل انسان خردمند، پایان کارش را مىبیند»3و باز مىفرماید: «هر که از پیش به استقبال رود، بینا مىشود و هر که پشت کند، سرگردان مىماند».4
گر همى خواهى سلامت از ضرر چشم ز اوّل بند و پایان را نگر5
براى موفقیت در جهان امروز، داشتن استراتژى در حرکت به سمت مقصد ،امرى ضرورى و حیاتى است.
تعریف استراتژى
از هر کسى که درباره استراتژى سؤال کنید، خواهد گفت: استراتژى یک نقشه است؛ یعنى نوعى اقدام آگاهانه و مورد نظر در یک مسیر؛ یک رهنمود (یا مجموعهاى از آنها) براى برخورد با یک وضعیت. کودک براى عبور از یک نرده، استراتژى دارد و هر شرکت نیز براى تسلط بر بازار، از استراتژى بهره مىبرد. بر مبناى این تعریف، استراتژىها دو ویژگى اساسى دارند؛ یکى آن که پیش از به کار بردنشان ایجاد مىشوند و دوم آن که آگاهانه و هدفدار به وجود مىآیند و اغلب به طور روشن و در قالب مدارک رسمى و به نام طرحها بیان مىشوند و گاهى نیز رسماً بیان نمىشوند؛ ولى به همان روشنى در ذهن افراد وجود دارند. از نظر «دراکر»، استراتژى «اقدام هدف دار» است؛ یعنى «تصویرى پیش از اقدام».
تعریف مدیریت استراتژیک در زندگى
مدیریت استراتژیک6 را مىتوان بدین گونه تعریف کرد: هنر و علم تدوین، اجرا و ارزیابى تصمیمات؛ وظیفهاى چندگانه که انسان را قادر مىسازد تا به هدفهاى بلند مدت خود در زندگى دست یابد. به عبارت دیگر مدیراستراتژیک در زندگى، کسى است که داراى نگرش استراتژیک باشد و قادر باشد با یک استراتژى مطلوب به خواستههاى خود جامه عمل بپوشاند. با توجه به نکات فوق، مدیریت استراتژیک در زندگى عبارتست از: مجموعه تصمیمات و فعالیتهایى که فرد براى دستیابى به اهداف بلند مدت در زندگى خود انجام مىدهد.
مزایاى مدیریت استراتژیک در زندگى
دقت وظرافت در برنامهریزى از وسیله وامکانات مهمتر است.7 مدیریت استراتژیک در زندگى به انسان این امکان را مىدهد که به شیوهاى خلاق و نوآور عمل کند و براى شکل دادن به آینده خود، به صورت انفعالى عمل نکند. این شیوه مدیریت باعث مىشود که فرد، داراى ابتکار عمل باشد و فعالیتهایش به گونهاى درآید که اعمال نفوذ نماید (نه این که تنها در برابر کنشها، واکنش نشان دهد) و بدین گونه سرنوشت خود را رقم بزند و آینده را تحت کنترل در آورد. در روزگار تغییر، ما مىتوانیم و باید که مسئول سرنوشت خویش باشیم.همچنین از دیگر مزایاى مدیریت استراتژیک در زندگى، مىتوان به عوامل زیر اشاره نمود:
1. احتمال رسیدن به هدف را بیشتر مىکند.
2. تمرکز بر روى اهداف ایجاد مىکند.
3. کاهنده اضطراب وفشارهاى روحى در محیط زندگى است.
5. به کار و فعالیت ،معنا ومفهوم مىبخشد.
6. اعتماد به نفس را در مدیریت زندگى افزایش مىدهد.
فرایند برنامهریزى استراتژیک در زندگى
مرحله اول: تدوین مأموریت یا بیانیه رسالت8
رسالت یا مأموریت، نمودارى است که مسیر زندگى آینده را مشخص مىنماید. رسالت در واقع پرسشى است که پیش روى همه افراد وجود دارد؛ یعنى ما چه کارى را مىخواهیم انجام دهیم. یک رسالت، بیانگر ارزشها و اولویتهاى یک فرد در زندگى است و به زبان ساده، مأموریت عبارت است از ماهیت و مفهوم فعالیتهاى آینده. آن چه را که انسان قصد دارد در آینده انجام دهد، باید مشخص سازد و بداند براى تحقق چه چیزى تلاش مىکند. تعیین رسالت یا مأموریت اصلى در زندگى، مىتواند مقدار قابل توجهى از تضادهاى غیر ضرورى در فرد را ازبین ببرد و به بهرهورى فعالیتها کمک کند و این امر ممکن نیست؛ مگر با شناخت مسائل اصلى و مهم در زندگى. از اینرو یکى از اولین قدمهاى تفکر استراتژیک، شناسایى دقیق مسائل اساسى و مهم در هر وضعیت مىباشد. افراد به طور طبیعى در رویارویى با مسائل با به کارگیرى روشهاى خاص خود، کوششهایشان را صرف یافتن موضوعات اساسى موجود در آن مىکنند. برخى ممکن است این گونه بیندیشند که راه حلهاى مختلف براى انجام این خواسته، تفاوتى نداشته، کامیابى در شناسایى موضوعات مورد نظر بیشتر به شانس و اقبال فرد بستگى دارد؛ اما به نظر مىرسد که این موضوع به شانس ارتباط چندانى ندارد؛ بلکه مقولهاى است مرتبط با دیدگاهها و روشهاى انتخاب شده در حل مشکلات. بهتر است که کار را با روشمند کردن مسئله به نحوى که یافتن راه حل آن تسهیل شود، آغاز کنیم. اشخاصى که از نعمت نبوغ ذاتى دریافتن مطالب اساسى بهرهمند هستند، بسیار نادرند. خوشبختانه براى افراد دیگرى که از چنین نبوغى بىبهرهاند، روشهایى براى حل مشکل وجود دارد.
مرحله دوم: ارزیابى خود (نقاط قوت و ضعف )
به منظور اداره اثر بخش زندگى، باید همه عواملى را که بر توانایى فرد در مسیر رشد و موفقیت تاثیر دارند، مورد توجه قرار داد.نقاط قوت و ضعف داخلى9 در زمره فعالیتهاى قابل کنترلى هستند که انسان آنها را به شیوهاى بسیار عالى یا بسیار ضعیف انجام مىدهد. آنها در سایه فعالیتهاى مدیریتى به وجود مىآیند. یکى از فعالیتهاى اصلى و ضرورى مدیریت استراتژیک، این است که نقاط قوت و ضعف خود را شناسایى و آنها را ارزیابى کنید. بدون شناخت نقاط ضعف و قوت، حرکت استراتژیک میسر نیست. با مشورت با دوستان و بررسى عملکرد خود در زندگى، نقاط ضعف و قوت خود را دقیقاً مشخص نمایید.
مرحله سوم: شناخت ویژگى متمایز یا ویژگى منحصر به فرد
هر فرد نسبت به دیگران داراى نقاط ضعف و نقاط قوتى است .شناخت نقاط ضعف و نقاط قوت و تمرکز بر نقاط قوت، یکى از عوامل کلیدى در موفقیت در زندگى است. - آیا از سطح هوش بالاترى برخوردار هستید؟
- آیا داراى منابع مالى منحصر به فرد هستید؟
- آیا در سختىها قدرت تحمل بیشترى نسبت به دیگران دارید؟
- آیا قدرت دسترسى بهتر و سریعتر به منابع مورد نظر، نسبت به دیگران دارید؟
- آیا از حمایت دیگران برخوردار هستید؟
- آیا سخت کوش هستید؟
مرحله چهارم: ارزیابى محیط خارجى ( فرصتها و تهدیدها)
انسان باید بتواند فرصتها و تهدیدها را به خوبى شناسایى و تعیین کند. مطالعه محیط خارجى و ارزیابى آن به این دلیل انجام مىپذیرد که ما از فضایى آگاهى یابیم که مىخواهیم در آن تلاش کنیم. اگر محیط ثابت بود، موضوع تأثیرات محیطى چندان مهم نبود؛ اما امروزه تغییر به عنوان یک واقعیت انکارناپذیر تلقى مىشود و به همین دلیل شناخت عوامل تاثیرگذار خارجى بسیار مهم است. هدف اصلى در این مرحله، شناخت فرصتها و تهدیدهاست. هر موقعیتى که به حرکت و پیشرفت ما کمک کند، فرصت نامیده مىشود و اگر مانع ایجاد کند، باید آن را تهدید نام نهاد. مقصود از فرصتها و تهدیدهاى خارجى،10 رویدادها و روندهاى اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى، بومشناسى، محیطى، سیاسى، قانونى، دولتى، فنآورى و رقابتى است که مىتوانند به میزان زیادى در آینده به فرد منفعت یا زیان برسانند. فرصتها و تهدیدها به میزان زیادى خارج از کنترل یک فرد است؛ از اینرو از واژه خارجى استفاده مىکنند. اصل اساسى مدیریت استراتژیک زندگى این است که انسان باید براى بهره جستن از فرصتهاى خارجى و پرهیز از اثرات ناشى از تهدیدهاى خارجى یا کاهش دادن آنها، درصدد تدوین استراتژىهایى برآید و به این دلیل، شناسایى، نظارت و ارزیابى فرصتها و تهدیدهاى خارجى مىتوانند موفقیت انسان را تضمین نمایند. مشورت با خبرگان و اهل نظر مىتواند در این قسمت به شما کمک نماید.
مرحله پنجم: تدوین هدفهاى بلندمدت
کشتىاى که نمىداند به کجا مىخواهد برود، با هر بادى که بوزد، موافق است.
هدف، نتایج مطلوبى است که ما در انتظار آن هستیم که تقریباً شناخت و تعیین آن بسیار مشکلاست. هر هدف، خود وسیلهاى براى رسیدن به یک هدف بالاتر است. هدفهاى بلند مدت11 را مىتوان به صورت نتیجههاى خاصى که انسان در تلاش رسیدن به آنهاست، تعریف کرد. مقصود از دوره بلندمدت، دورهاى است که بیش از یک سال باشد. از این جهت هدفها براى موفقیت انسان لازم و ضرورى هستند که تعیینکننده مسیر حرکت انسان مىباشند. آنها به انسان کمک مىکنند تا ارزیابىها را انجام دهد، هم افزایى کند، اولویتها را تعیین نماید، امور راهماهنگ کند و براى برنامه ریزى، سازماندهى و ایجاد انگیزه در خود به شیوهاى اثر بخش عمل نماید. هدفهاى بلندمدت مىتوانند چالشگر، قابل سنجش، با ثبات، معقول و روشن باشند.
مرحله ششم: تعیین هدف هاى سالانه
هدفهاى سالانه12 هدفهاى کوتاه مدت هستند که فرد براى رسیدن به هدفهاى بلند مدت باید به آنها دست یابد. هدفهاى سالانه، مانند هدفهاى بلند مدت، باید قابل سنجش، به صورت کمى، چالشگر، واقعى، سازگار با سایر هدفها و اولویتبندى شده باشند.با توجه به هر هدف بلند مدت، باید مجموعهاى از هدفهاى سالانه وجود داشته باشند.
ویژگىهاى اهداف
1. هدف باید دقیق، روشن و بدون ابهام باشد (کلى و عام نباشد).
2. هدف باید چالشى باشد (یعنى نه سهل الوصول باشد و نه دست نیافتنى).
3. هدف باید متناسب با توانایىهاى فرد تعیین شود.
مرحله هفتم: تعیین استراتژى مطلوب
استراتژىها ابزارى هستند که انسان مىتواند بدان وسیله به هدفهاى بلند مدت خود دست یابد. استراتژىهاى فرد مىتوانند به صورت گسترش دادن فعالیت ، تنوع بخشیدن به فعالیتها و یادگیرى یک فعالیت باشند.
مرحله هشتم: تعیین سیاست حرکت13
سیاست ابزارى است که به وسیله آن مىتوان به هدفهاى سالانه دست یافت. مقصود از سیاست، رهنمودها، مقررات و رویههایى است که انسان براى دستیابى به هدفهاى اعلان شده رعایت مىکند؛ مانند ایجاد نظم در کار ،اولویت کار بر تفریح ،ارتباط با دیگران در انجام کار،انجام همزمان تحصیل ، کار و... .
عواملى که مدیریت استراتژیک در زندگى رابا شکست مواجه مىکند، عبارتند از:
- عدم دقت در پیشبینى برنامه؛ در برنامه ریزى استراتژیک براى زندگى ،جمع آورى اطلاعات درست و دقیق بسیار مهم است. اطلاعات ناقص و غلط، منجر به شکست برنامه خواهد شد.
- وابستگى بیش از حد برنامهها به یکدیگر؛ این امر باعث مىشود که اگر یک برنامه، یا یک مرحله از برنامه شکست بخورد، بقیه برنامهها نیز با شکست مواجه مىشود.
- مرددبودن در اجراى برنامه مصوّب؛ برنامهریزى دو قسمت دارد؛ قسمت فکرى و قسمت اجرا و در اجرا نباید مردّد بود.
- عدم انعطاف در برنامهریزى؛ در برنامهریزى یک اصل وجود دارد که آن ثبات در عین انعطاف است؛ یعنى در خود هدف ثبات داریم؛ اما در راه رسیدن به آن (شیوه کار)باید انعطاف داشته باشیم.
- تضاد در برنامه؛ قسمتهاى مختلف یک برنامه نباید با هم در تناقض باشند.
جعفر رحمانی نشریه الکترونیکی پرسمان
پى نوشت:
1. نهجالبلاغه، ترجمه شهیدى، ص380.
2. میرزاحسین نورى، مستدرک الوسائل، ج2، ص308.
3. نهجالبلاغه، ترجمه شهیدى، ص151-150.
4. محمدرضا حکیمى و همکاران، الحیاة، ترجمه احمد آرام، ج1، ص392.
5. مولانا جلال الدین بلخى، مثنوى معنوى، ص565.
.Srategic mangement .6
7. محمّدى رى شهرى، میزانالحکمة، ج2، ص551.
.Mission statements .8
.Internal strengths and weaknesses .9
.External opportunities and threats .10
.term objectives - Long .11
.Annual objectives .12
.Policies .13